به سراغ من اگر می آیید،نرم وآهسته بیایید...مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی

دهاتی وار عاشق می شوم

ساده ، صمیمی ، خوب

و مثل عاشقان روستایی ؛

شرمگین ، محجوب

و با صد آینه پاکی

در این آوار واپس مانده از عشق خیابانی!

سرود عشق را سر می دهم بی قید

و دل در بند گیسوی تو می بازم

مرا باور کنی یا نه

همان دیوانه ی شبگرد دیرینم که بی پروا

کنون در راه بی برگشت سودای تو می آیم

و گستاخانه بی اندیشه ی فردا

در آغوش تو می مانم

و هر لحظه پیاپی زیر رگبار نگاه تو

هزاران بار

دهاتی وار عاشق می شوم

ساده ، صمیمی ، خوب

و مثل عاشقان روستایی ؛

شرمگین ، محجوب

تو هم ای خوب ؛ ای ساده

و ای با من صمیمی

شرمگین

محجوب

عاشق شو

دهاتی شو . . .

+ تاریخ | شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت | 9:43 نویسنده | رضوان |


کاش یکی یاد آدم ها می داد..!
که رسوا شدن از همرنگ جماعت شدن بهتر است..

حداقلش دیگر همه جا پر نبود از آدم های که خودشان نیستند......

+ تاریخ | جمعه دوم اسفند 1392ساعت | 11:41 نویسنده | رضوان |

التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را
در وادی آوازهای من خواهی شنید
تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
حال هم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را
بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
ها ؟
چه می شود ؟

"یغما گلرویی"

+ تاریخ | چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت | 20:4 نویسنده | رضوان |

آدم است دیگر

گاهی دلش تنگ میشود

حتی برای اینکه نیمه شب یواشکی

شماره ات را بگیرد و بشنود :...

مشترک مورد نظر شما در حال مکالمه با مشترک مورد نظرخودش است!!

آدم است دیگر احمق است

دلش تنگ میشود...

+ تاریخ | جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت | 14:23 نویسنده | رضوان |






کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود


کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود


کاش به حرمت دلهای مسافر هرشب

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد

قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو پنهانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران


غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود


کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد

و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا


نام گلها ی پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

غرق هر چیز که می خواهد و می دانی بود


دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود...

+ تاریخ | دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت | 13:50 نویسنده | رضوان |


به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست

خدا آنجا نیست ..

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

در قلبی است که برای تو می تپد

خدا آنجاست ..

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی ..

خدا در بتکده و مسجد نیست

این قدر نگرد ..

+ تاریخ | پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت | 14:21 نویسنده | رضوان |

http://axgig.com/images/82195616473968706259.jpg

+ تاریخ | شنبه چهارم آبان 1392ساعت | 19:44 نویسنده | رضوان |


✖ بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم✖
پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم!
دختر:تو باز گفتے ضعیفـﮧ ؟
پسر:خب منزل بگم چطوره ؟
دختر:وااااے از دست تو !!
پسر:باشـﮧ باشـﮧ ویڪتوریا خوبـﮧ ؟
دختر:اه اصلا باهات قهرم!!
پسر:باشـﮧ بابا " تو عزیز منے خوب شد؟ آشتے؟
دختر:آشتے " راستے گفتے دلت چے شده؟؟
پسر:دلم!؟ آها از دیشب تا حالا یڪم پیچ میده!!
دختر:واقعا ڪـﮧ!
پسر:خب چیـﮧ ؟ نمیگم مریضم اصلا " خوبـﮧ ؟
دختر:لوووووس!!
پسر:اے بابا ضعیفـﮧ اگـﮧ اینبار قهر ڪنے نازڪش ندارے ها!!
دختر:بازم گفت ایـטּ ڪلمه رو. . .!!
پسر:خب تقصیر خودتـﮧ میدونے اونایے رو ڪـﮧ دوست دارم اذیت میڪنم "
هے نقطه ضعف میدے دستم.
دختر:مـטּ از دست تو چیڪار کنم؟؟
پسر:شڪر خدا . . .! دلم پیچ میخورد چوטּ تو تب و تاب ملاقات تو بودم " لیلے قرטּ 21 مـטּ
دختر:چـﮧ دل قشنگے دارے تو چقد بـﮧ سادگے دلت حسودیم میشـﮧ
پسر:صفاے وجودت خانومم.
دختر:میدونے دلم تنگـﮧ براے اوטּ همـﮧ پیاده روے هاموטּ
براے سرڪ ڪشیدטּ تو مغازه ڪتاب فروشے و ورق زدטּ ڪتابها " براے بوے ڪاغذ
براے شونـﮧ بـﮧ شونـﮧ باهات راه رفتنو دیدטּ نگاه حسرت بار بقیـﮧ " آخـﮧ هیچ زنے مردے مثل مـטּ نداره.
پسر:میدونم میدونم منم دلم تنگـﮧ " براے دیدטּ آسموטּ تـــو چشماے تـُـ ،
براے بستنیهاے شاتوتے ڪـﮧ با هم میخوردیم
براے خونـﮧ اے ڪـﮧ توے خیال ساختـﮧ بودیم و مـטּ مردش بودم
دختر: یادتـﮧ همیشـﮧ بـﮧ مـטּ میگفتے خاتوטּ ؟
پسر:آره یادمـﮧ آخـﮧ تو منو یاد دخترهاے ابرو ڪموטּ قجرے مینداختے !!
دختر : ولے مـטּ ڪـﮧ بور بودم
پسر : باشـﮧ فرقے نمیڪنـﮧ .
دختر : آخ چـﮧ روزهایے بود دلم براے دستاے مردونت ڪـﮧ تو دستام گره میخورد تنگ شده مجنون مـטּ.
پسر:. . .
دختر:چت شد؟ چرا چیزے نمیگے ؟
پسر:. . .
دختر:نگاه ڪـטּ ببینم. . .!منو نگاه ڪـטּ .
پسر : . . .
دختر : الهے بمیرم چشات چرا نمناڪ شده ؟ الهے فدات بشم .
پسر : خدا نڪنـﮧ ( هق هق گریـﮧ )
دختر:چرا گریه میکنے؟!
پسر:چرا نڪنم؟ هــــآ ؟
دختر: مـטּ دوست ندارم مرد مـטּ گریـﮧ ڪنـﮧ .. جلوے ایـטּ همـﮧ" آدم بخند دیگـﮧ بخند زود باش
پسر:وقتے دستاتو ڪم دارم چطور بخندم ؟ ڪے اشڪامو ڪنار بزنـﮧ ڪـﮧ گریـﮧ نڪنم؟
دختر: اگـﮧ گریـﮧ ڪنے منم گریـﮧ میڪنما
پسر : باشـﮧ ... باشـﮧ .. تسلیم .. ولے نمیتونم بخندم .
دختر : آفریـטּ حالا بگو ببینم ڪادو ولنتایـטּ چے برام خریدے؟!
پسر : تو ڪـﮧ میدونے مـטּ از ایـטּ لوس بازیا خوشم نمیاد ولے امسال برات ڪادوے خوبے آوردم.
دختر : چے ؟ زود باش آب از لب و لوچه ام آویزوטּ شد
پسر : ....
دختر : بآز دوباره ساڪت شدے؟!
پسر : برات ڪادو ( هق هق گریـﮧ ) یڪ دستـﮧ گل گلایر !
یڪ شیشـﮧ گلاب
یڪ بغض طولانے آوردم
تڪ عروس گورستاטּ
5شنبه ها دیگـﮧ خیابونا بدوטּ تو صفایے نداره .
اینجا ڪنار خونـﮧ ے ابدیت میشینم و فاتحـﮧ میخونم
نـﮧ " اشڪ و فاتحـﮧ
نـﮧ " اشڪ ودلتنگے و فاتحـﮧ
نـﮧ " اشڪ و دلتنگے و فاتحـﮧ و خاطرات نـﮧ چنداטּ دور
اما نـﮧه ... خاتوטּ مـטּ و تو خیلے وقتـﮧ ڪـﮧ ...
آرام بخواب بانوے ڪوچ ڪرده ے مـטּ ...
دیگـﮧ نگراטּ قرص هاے نخوردم " لباس هاے اُتو نڪشیدم " صورت پف ڪرده ام از بیخوابیم نباش
نگراטּ خیره شدטּ مردم بـﮧ اشڪهاے مـטּ نباش
بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم!
! بـہ دسـت خُدآیـے مے سپـآرمَتـ ڪـہ هـیـچ وَقـت تـو رآ بـہ دسـتٍ مـטּ نـسپـآرد


+ تاریخ | سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت | 14:55 نویسنده | رضوان |

27093126590206347381.jpg
+ تاریخ | یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت | 17:48 نویسنده | رضوان |

http://uploadtak.com/images/l3916_526356_3769854390563.jpg


همیشه تو دلت میگفتی:

این مگه با چند نفر دوسته که همیشه آنلاینه؟؟؟

یه جمله همیشه یادت باشه...

آنلاین ترین ها تنها ترینند..

+ تاریخ | جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت | 15:5 نویسنده | رضوان |